مي پرسم ودرتكراري هذيان وار جوابي نمي يابم چرا كه چون مرده درقبري تنگ گيركرده ايم.
۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه
از روزمرگي
مي پرسم ودرتكراري هذيان وار جوابي نمي يابم چرا كه چون مرده درقبري تنگ گيركرده ايم.
۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه
نامه خداحافظي چه گوارا به پدر ومادر

پدر ومادر عزیزم
بار دیگر زیر پاشنه هایم دنده ی روسینا نته ( احتمالا نام یک نفر است ) را حس می کنم . بار دیگر پا به راه گذاشته ام و سپرم را به دست گرفته ام
حدود ده سال پیش نامه ی خداحافظی دیگری برای شما نوشته بودم.تا جایی که یادم مانده است در آن نامه شکایت کرده بودم که سرباز و پزشک خوبی نبوده ام .آن نامه را دیگر دوست ندارم.من سرباز بدی نیستم
هیچ چیزی عوض نشده است جز آنکه بر آگاهی من افزوده شده . من آگاه تر شده ام مارکسیسم من ریشه دوانده و پالوده شده است . مبارزه ی مسلحانه را تنها راه رهایی مردمی می دانم که در راه آزادی مبارزه می کنند و بر اعتقاد خود پافشاری می کنم . شاید بسیاری مرا ماجراجو بدانند که هستم.فقط یک فرق کوچک دارم:برای اثبات حقانیت خود از جانم مایه می گذارم
شاید این آخر کار باشد من البته به دنبال آن نیستم اما جزو احتمالات منطقی یکی هم این است . اگر چنین باشد شما را از دور می بوسم . خیلی دوستتان دارم فقط نمی دانم علاقه ام را چگونه نشان دهم .من در عمل خود راسخ وپای بند هستم و فکر می کنم که گاهی مرا درک نمی کنید . درک من آسان نیست اما لطفا مرا باور کنید همین امروز
حالا اراده ای دارم که با شوق هنرمندانه ، پاهای لرزان و سینه های خسته را جلا می می دهد.این کار را خواهم کرد
گاهی به این سرباز کوچک قرن بیستم فکر کنید
سیلا روبرتو خوان مارتین و پاتوتینو بئاتریس را می بوسم و همه را سلام می رسانم.شما را در آغوش می فشارم. فرزند خلف
( بر گرفته از وبلاگ ریز نوشت )

انقلابي ای که پشت ميز بنشيد فاسد مي شود
کيفيت مثبت جنگ چريکي دقيقا در آنجاست که که مبارز چريکي حاضر است جان خود را بدهد نه براي دفاع از يک آرمان که براي تبديل آن به واقعيت شلیک کنید، شلیک کنید، شما فقط یک چه گوارا را دارید می کشید در برابر انسانی که با علاقه آماده جانفشانی است، آنان هرگز نمی توانند جوابی را با تکنولوژی بیابند، نه هرگز نمی توانند
بی شک من از این سفر باز نخواهم گشت پس از مرگم عده ای مرا ماجراجو خطاب خواهند کرد، بر آنان خرده نگیرید، چرا که شاید من ماجراجو باشم ولی نه از آن دسته ماجراجویانی که به دنبال مرگ می گردند، بلکه من برای هدف و ایمانم مبارزه می کنم...آخرین خواهشم از شما این است که گه گاهی از این فرمانده کوچک قرن بیستم یاد کنی
تا آن زمان که سرود مرگ ما را با خروشهای تازه نبرد در آمیزد، هر کجا که مرگ غافلگیرمان کند گو خوش آمدیبهتر است ایستاده بمیریم تا روی زانوان زندگی کنیم

مردم را درياب! هرگز سازش مکن! آري، کساني که سازش نمي کنند، مي ميرند، اما مرگشان عين حيات و زندگي ست. آري تو نيز مي ميري، اما در چهره ات نشاني از مرگ نخواهد بود. از گلوله نترس! تو روح گلوله اي. گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شليک خواهد شد. تو همان اندازه مفيد هستي که من هستم. آه، تو نمي داني که تا چه اندازه کمک هايت به مردم مفيد است؛ مردمي که تو را قرباني خواهند کرد
اما حرفهای من : قهرمانان هرگز از یاد ها فراموش نخواهند شد که چه گوارا یکی از آنهاست . او مظهر فرهنگ مردمی مدرن در قرن بیست بوده ، کسی بوده که به خاطر مبارزه با نادرستی ها و دفاع از مظلومان زندگی راحتش ، خانواده اش ، مقام و قدرتش ، موقعیت مالی خوب و ... را رها می کند و به جنگ مسلحانه برای دفاع از مردم کشوری دیگر ( بولیوی ) میرود و در همین راه بدست حکومت و عوامل سازمان سیا کشته می شود . آیا این معنای تمام و کمال انسانیت نیست ؟ اصلا چه گوارا به کنار
وقتی امروزه یه دختر خانم جوان آمریکایی از امنیت و زندگی مرفه خودش میگذرد تا کیلومترها آن طرف تر کره زمین به انسانها کمک بکند و بهتر بگویم به انسانیت کمک بکند ، دیگر من چه حرفی برای گفتن دارم جز اینکه خجل باشم

گابریل گارسیا مارکز شعری دارد برای او
و مرد افتاده بود، يكي آواز داد: دلاور برخيز و مرد همچنان افتاده بود
دو تن آواز دادند: دلاور برخيز و مرد همچنان افتاده بود
ده ها،صدها و هزاران تن آواز دادند: دلاور برخيز و مرد همچنان افتاده بود
تمامي آن سرزمينيان گرد هم آمده و اشك ريزان خروش برآوردند: دلاور برخيز
و مرد به پا خواست نخستين كس را بوسه اي داد و گام در راه نهاد
نقل از وب سايت
http://www.kingofphilosophy.blogspot.com/
به آرامي آغاز به مردن مي كني - شعري از پابلو نرودا

به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر سفر نكني،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نكني
به آرامي آغاز به مردن ميكني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر بردهي عادات خود شوي،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي
اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش واميدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوري كني
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر هنگامي كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
وراي مصلحتانديشي بروي
-
امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاري كن!
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را فراموش نكن ….
پابلو نرودا
۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه
خودستيزي

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه
۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه
جهنم اديان
بی خدایان به جهنم می روند
حکیمی گفته است همه ی موجودات زنده می میرند. یکی دیگر - که شدیدا مقدس هم هست - می گوید مرگ حق است. اما جواب این سوال که حق چیست و تقدس چه معنی می دهد، خط سبزها را قرمز می کند.
داستان مربوط به مردی ست که اعتقادی به وجود خدا نداشت. البته در کشوری زندگی می کرد که مردم آن ادیان مختلفی داشتند. از ادیان ابراهیمی تا ادیان آفریقایی، آسیایی و سرخپوستی. او تحقیقات زیادی درمورد اینکه آیا خدا وجود دارد یا نه کرده بود. متخصصان هر مذهبی برای او استدلالات کافی می آوردند که خدای آنها خدای واقعی و دین آنها دین راستین است. اگر او می خواست حرف همه ی این متخصصان را که بسیار صادقانه هم از عقایدشان دفاع می کردند باور کند، باید به ناچار وجود خدایان متعددی را می پذیرفت. از آنجا که نمی خواست خود را درگیر بندگی خدایان ندیده ای که خارج از نظرگاه مذهبشان، قابل اثبات هم نبودند کند، با اعتقادی محکم و عمیق به عدم وجود خدا زندگی کرد… و بالاخره مثل همه ی جانداران روزی مُرد.
به محض اینکه جان از بدنش خارج شد، خود را مقابل تونلی دید که با نوری کم روشن می شد. نگاهش که به تاریکی عادت کرد، تابلویی را دید که رویش نوشته بود: به سمت جهنم و انتهای تونل را نشان می داد. مرد بی خدا که زندگی بسیار سالمی را پشت سر گذاشته بود و بدون اینکه شلاق مذهب بالای سرش باشد، به هیچ کس ظلمی نکرده بود، نمی خواست به همین سادگی به جهنم برود. پس برگشت تا را ه دیگری پیدا کند. ولی تونل یک طرفه بود و تنها راه خروجی همان بود که به سمت جهنم می رفت. بنابراین نفسش را در سینه حبس کرد و با ترس و لرز به سمت انتهای تونل رفت. هرچه که بیشتر می رفت انتهای تونل روشن تر می شد. تا اینکه بالاخره وارد هوای آزاد شد. بر خلاف تصوری که از جهنم داشت، با منظره ای بسیار با طراوت روبرو شد. تقریبا وسط دشت بزرگ و سر سبزی ایستاده بود. همه طرف چشمه های آب زلال جاری بود. درختهای مختلف و هوای معتدل روحش را تازه کرد. اینجا و آنجا زیر درخت ها میز و صندلی چیده شده بود و انواع و اقسام خوردنی ها و نوشیدنی های لذیذ - از جمله کلکسیونی از شرابهای ناب - روی آنها به چشم می خورد. مرد بی خدا شروع به گردش کرد تا اینکه زیر یکی از درختها به موجود زنده ای برخورد کرد که شبیه انسان بود با دوشاخ بزرگ. این موجود شاخ دار که پشت میز نشسته بود به محض دیدن مرد بی خدا از جایش بلند شد و با کمال احترام به او خوش آمد گفت. مرد پرسید که آیا اینجا واقعا جهنم است و آیا او همان شیطان معروف است؟
موجود شاخدار: «اینجا همان است که باید باشد. شما می توانید آن را بهشت یا جهنم یا چیز دیگری بر حسب اعتقادات خود نام گذاری کنید. من هم همانی هستم که هستم. اگر یک مسیحی مرا شیطان بنامد مسلمان مرا خدا خواهد نامید و برعکس. یک گیلاس تکیلای فرد اعلا بدهم خدمتتان؟»
مرد بی خدا از موجود شاخ دار تشکر کرد و در ضمن قول داد که پس از گشت و گذار در آن سرزمین زیبا برگردد و با او شراب بنوشد. چند صد متر دورتر، متوجه چاهی شد که سر و صداهای عجیبی از آن بیرون می آمد. رفت سر چاه و به پایین نگاه کرد: چاهی بود که به محوطه ای وسیع ختم می شد. سراسر آتش و دود و صداهای فریاد مردمی که زیر شکنجه عذاب می کشیدند. با وحشت به عذاب و شکنجه ی مردم نگاه کرد و بعد به سرعت پیش همان موجود شاخدار برگشت تا از او علت شکنجه ی این بدبختها را بپرسد.
موجود شاخ دار: «آه! چاه عذاب را می گویی. آنجا جهنم ادیان است. کسانی که به عذاب بعد از مرگ اعتقاد داشته اند آنجا شکنجه می شوند. در واقع خودشان خواسته اند که اینطور باشد. تکیلا بریزم؟
منبع
http://www.limia.de/?p=120
۱۳۸۷ مهر ۱۷, چهارشنبه
روزی که ارنستو چه گوارا کشته شد

«چه» دو سال پيش از آن، كوبا را ترك كرده بود تا مردم ساير كشورها را با انقلاب مسلحانه آشنا سازد، زيرا عقيده داشت كه در جهان نيروهايي هستند كه با همه امكانات خود مانع انجام هر گونه تحول از راههاي مسالمت آميز مي شوند.
بقاياي جسد «چه» كه به نوشته برخي از مورخان «قتل فوري» او با اشاره امريكا صورت گرفته است، چند سال پيش به كوبا حمل و مدفون شد.
در سي امين سالروز قتل «چه» پنجمين كنگره حزب كمونيست كوبا به نام او گشايش يافت و فيدل كاسترو ضمن نطق بسيار طولاني خود دكتر «چه» را يكي از بزرگترين فداييان برابري مردم خواند كه جانش را در راه ظلم زدايي از جامعه بشري و تامين رفاه برابر مردم از دست داد. كاسترو «چه» را از بزرگترين دشمنان امپرياليسم و نظام سرمايه داري خواند و گفت اطمينان دارد كه راه «چه» از سوي ساير انقلابيون و جوانان جهان ادامه خواهد يافت.

به مناسبت انتقال بقاياي جسد به كوبا، در اكتبر 1997 در اين كشور هفته «چه» گووارا برگزار شده بود و مردم در دسته هاي بي پايان از برابر باقيمانده جسد او كه سي سال در يك گور نامشخص در حاشيه يك جاده خاكي در يك نقطه دور افتاده در كشور بوليوي قرار داشت گذشتند و نسبت به وي اداي احترام كردند. تابوت «چه» پس از انتقال به «سانتاكلارا» و قرارداده شدن در نقطه يي كه در آنجا در سال 1958در جريان جنگ انقلاب كوبا بر نيرهاي دولتي پيروز شده بود مدفون شده است. درباره «چه»، كارها و افكارش بيش از هزار كتاب انتشار يافته است.
آن گونه كه در شرح حال « چه » آمده است، اين پزشك جوان آرژانيتيني با افكار انقلابي و آرزوي انهدام نظام كهن استثمار از فرد، پس از مطالعه جزييات براندازي 28 مرداد تهران (اوت 1953) به عنصري ضد غرب تبديل شده بود و دشمني دولتهاي استعماري و امپرياليستي را به دل گرفته بود و با اين احساس، با يك گروه پزشكي جوان جهت مطالعه بيماري هاي منطقه حاره در سال 1954 به گواتمالا رفت و در آنجا شاهد كودتاي «سيا» بر ضد دولت قانوني گواتمالا ـ مشابه آنچه كه در تهران اتفاق افتاده بود شد و احساسات انقلابي وي به غليان درآمد؛ به گونه اي كه از ادامه كار پزشكي دست كشيد و فعاليتهاي ضد امپرياليستي و ضد كاپيتاليستي را بر پزشكي كردن ترجيح داد و در سال 1955 به مكزيك رفت و به جمع ياران فيدل كاسترو پيوست و در اندك مدتي با نشان دادن فداكاري و شجاعت بي نظير و عشق به مردم به صورت قهرمان انقلابيون جهان درآمد. شجاعت او در انتقال انقلابيون مسلح از مكزيك به كوبا و طرح حملات برق آسا با دسته هاي كوچك در شب و روشن ساختن مردم در ساعات روز باعث پيروزي انقلاب كوبا شد كه تاكتيكي جالب و تازه بود. «چه» با اين كه طراح نزديك شدن كوبا به شوروي بود، از منتقدين رديف اول بوروكراسي مسكو و هر گونه بوروكراسي ديگر بود.

«چه» عقيده داشت كه بوروكراسي بد منجر به فساد و دزدي مي شود و يك دزد اداري و فاسد، جامعه يي را فاسد مي كند و به شكست منتهي مي سازد. او در اصلاح شدن كامل يك فاسد ترديد داشت.
«چه» مخالف شديد ورود يك انقلابي به كارهاي اداري بود و بر اين عقيده خود اصرار داشت كه كار اداري و پشت ميز نشين شدن يك انقلابي او را فاسد ، تن پرور و بي خيال مي كند و باعث تضعيف انقلاب مي شود كه پس از يك نسل به فراموشي سپرده خواهد شد و وضعيت سابق به شكلي و ظاهري ديگر بازگشت مي كند.
او عقيده داشت كه يك انقلابي پس از پيروزي مقدماتي انقلاب و انهدام نظام سابق بايد پاسدار نتايج آن شود و با جامعه در تماس تنگاتنگ باشد تا از ضعف ها و نارسايي ها آگاه شود و با رفع آنها از شكست انقلاب و تغيير ماهيت آن جلوگيري كند و در ساعات فراغت داوطلبانه به كمك كشاورزان، بيماران و صنعتگران و ... بشتابد تا اين كه آرزوي داشتن مقام اداري اورا وسوسه نكند . "چه" خودش اين كار را مي كرد و در ساعات فراغت به كشاورزان نيشكر كمك مي كرد. از اندرزهاي ديگر او اين بوده است كه يك انقلابي پس از پيروزي انقلاب بايد مراقبت كند كه كسي يا كساني از انقلاب سوء استفاده نكنند و فرصت طلبان را شناسايي و افشاء سازد تا جامعه، خود مراقب آنان باشد.

«چه» به اهميت زيربنايي رسانه ها اعتقاد داشت و به همين دليل خبرگزاري "پرنسالاتينا " را براي كوبا تاسيس كرد كه هنوز به فعاليت خود ادامه مي دهد.
«چه» پس از پذيرفتن سمت وزير صنايع كوبا و ملي كردن كارخانه هاي متعلق به اتباع آمريكا در آن كشور، متوجه شد كه انقلابي بودن يك كوشش تمام وقت است و نبايد نيروي خود را صرف كارهاي اداري كند و ماشين امضاء شود و كناره گيري كرد.
قتل باتريس لومومبا و به شكست كشانيدن انقلاب كنگو كه اقدامي مشابه براندازي هاي ايران و گواتمالا بود "چه" را سخت خشمناك كرد و در سال 1964 به آفريقا رفت و در آنجا به آموزش انقلابيون آن قاره پرداخت و «كابيلا» يكي از دست پروردگان او بود كه اواخر دهه 1990 رئيس جمهوري كنگو شد.
جوانان دهه 1960 "چه" را شايان تقليد و مرشد خود مي پنداشتند و او را "ال چه El Che" خطاب مي كردند.
كاسترو درباره او گفته است: در اين دنيا همه چيز فناپذير است، ولي "چه" گووارا در ذهن مردم براي هميشه زنده خواهد بود، زيرا او تنها در انديشه مردم و سعادت آنان و جانش را در اين راه نثار كرد.اليدا دختر و كاميليو پسر "چه" همانند پدرشان انقلابي هستند
نقل از سايت بالاترين.
روز كودك
۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه
زاده شدن
----------------
Now playing: Azerbaycan
via FoxyTunes



