۱۳۸۷ مهر ۱۷, چهارشنبه

روزی که ارنستو چه گوارا کشته شد





ارنستو «چه» گوارا، پزشك و انقلابي سوسياليست آرژانتيني كه در انقلاب كوبا مرد شماره 2 به شمار مي آمد و پس از پيروزي اين انقلاب، وزير صنايع كوبا شده بود هشتم اكتبر سال 1967 در زد و خورد با ژاندارمهاي كشور بوليوي دستگير و همان روز و يا روز بعد در اسارت كشته شد و دهم اكتبر عكس جسد او را به روزنامه ها دادند تا مرگ وي را ثابت كنند). قتل فوري او براي اين بود كه اگر زنده بودنش ثابت مي شد، به علت كثرت هوادارانش در سراسر جهان، و مداخله دولتهاي كمونيست از جمله شوروي، ديگر كشتن او امكانپذير نبود.بعدا برخي از افسران ارشد بوليوي اعتراف كردند كه به خواست «سيا» چه گوارا به قتل رسيد. وي به همراه شش تن از يارانش كشته شد. اين گروه به بوليوي رفته بودند تا راه و رسم انقلاب را به كشاورزان و بوميان(سرخپوستان) محروم اين كشور بياموزند. «چه» هنگام قتل 39 ساله بود.
«چه» دو سال پيش از آن، كوبا را ترك كرده بود تا مردم ساير كشورها را با انقلاب مسلحانه آشنا سازد، زيرا عقيده داشت كه در جهان نيروهايي هستند كه با همه امكانات خود مانع انجام هر گونه تحول از راههاي مسالمت آميز مي شوند.
بقاياي جسد «چه» كه به نوشته برخي از مورخان «قتل فوري» او با اشاره امريكا صورت گرفته است، چند سال پيش به كوبا حمل و مدفون شد.
در سي امين سالروز قتل «چه» پنجمين كنگره حزب كمونيست كوبا به نام او گشايش يافت و فيدل كاسترو ضمن نطق بسيار طولاني خود دكتر «چه» را يكي از بزرگترين فداييان برابري مردم خواند كه جانش را در راه ظلم زدايي از جامعه بشري و تامين رفاه برابر مردم از دست داد. كاسترو «چه» را از بزرگترين دشمنان امپرياليسم و نظام سرمايه داري خواند و گفت اطمينان دارد كه راه «چه» از سوي ساير انقلابيون و جوانان جهان ادامه خواهد يافت.

به مناسبت انتقال بقاياي جسد به كوبا، در اكتبر 1997 در اين كشور هفته «چه» گووارا برگزار شده بود و مردم در دسته هاي بي پايان از برابر باقيمانده جسد او كه سي سال در يك گور نامشخص در حاشيه يك جاده خاكي در يك نقطه دور افتاده در كشور بوليوي قرار داشت گذشتند و نسبت به وي اداي احترام كردند. تابوت «چه» پس از انتقال به «سانتاكلارا» و قرارداده شدن در نقطه يي كه در آنجا در سال 1958در جريان جنگ انقلاب كوبا بر نيرهاي دولتي پيروز شده بود مدفون شده است. درباره «چه»، كارها و افكارش بيش از هزار كتاب انتشار يافته است.
آن گونه كه در شرح حال « چه » آمده است، اين پزشك جوان آرژانيتيني با افكار انقلابي و آرزوي انهدام نظام كهن استثمار از فرد، پس از مطالعه جزييات براندازي 28 مرداد تهران (اوت 1953) به عنصري ضد غرب تبديل شده بود و دشمني دولتهاي استعماري و امپرياليستي را به دل گرفته بود و با اين احساس، با يك گروه پزشكي جوان جهت مطالعه بيماري هاي منطقه حاره در سال 1954 به گواتمالا رفت و در آنجا شاهد كودتاي «سيا» بر ضد دولت قانوني گواتمالا ـ مشابه آنچه كه در تهران اتفاق افتاده بود شد و احساسات انقلابي وي به غليان درآمد؛ به گونه اي كه از ادامه كار پزشكي دست كشيد و فعاليتهاي ضد امپرياليستي و ضد كاپيتاليستي را بر پزشكي كردن ترجيح داد و در سال 1955 به مكزيك رفت و به جمع ياران فيدل كاسترو پيوست و در اندك مدتي با نشان دادن فداكاري و شجاعت بي نظير و عشق به مردم به صورت قهرمان انقلابيون جهان درآمد. شجاعت او در انتقال انقلابيون مسلح از مكزيك به كوبا و طرح حملات برق آسا با دسته هاي كوچك در شب و روشن ساختن مردم در ساعات روز باعث پيروزي انقلاب كوبا شد كه تاكتيكي جالب و تازه بود. «چه» با اين كه طراح نزديك شدن كوبا به شوروي بود، از منتقدين رديف اول بوروكراسي مسكو و هر گونه بوروكراسي ديگر بود.
«چه» عقيده داشت كه بوروكراسي بد منجر به فساد و دزدي مي شود و يك دزد اداري و فاسد، جامعه يي را فاسد مي كند و به شكست منتهي مي سازد. او در اصلاح شدن كامل يك فاسد ترديد داشت.
«چه» مخالف شديد ورود يك انقلابي به كارهاي اداري بود و بر اين عقيده خود اصرار داشت كه كار اداري و پشت ميز نشين شدن يك انقلابي او را فاسد ، تن پرور و بي خيال مي كند و باعث تضعيف انقلاب مي شود كه پس از يك نسل به فراموشي سپرده خواهد شد و وضعيت سابق به شكلي و ظاهري ديگر بازگشت مي كند.
او عقيده داشت كه يك انقلابي پس از پيروزي مقدماتي انقلاب و انهدام نظام سابق بايد پاسدار نتايج آن شود و با جامعه در تماس تنگاتنگ باشد تا از ضعف ها و نارسايي ها آگاه شود و با رفع آنها از شكست انقلاب و تغيير ماهيت آن جلوگيري كند و در ساعات فراغت داوطلبانه به كمك كشاورزان، بيماران و صنعتگران و ... بشتابد تا اين كه آرزوي داشتن مقام اداري اورا وسوسه نكند . "چه" خودش اين كار را مي كرد و در ساعات فراغت به كشاورزان نيشكر كمك مي كرد. از اندرزهاي ديگر او اين بوده است كه يك انقلابي پس از پيروزي انقلاب بايد مراقبت كند كه كسي يا كساني از انقلاب سوء استفاده نكنند و فرصت طلبان را شناسايي و افشاء سازد تا جامعه، خود مراقب آنان باشد.

«چه» به اهميت زيربنايي رسانه ها اعتقاد داشت و به همين دليل خبرگزاري "پرنسالاتينا " را براي كوبا تاسيس كرد كه هنوز به فعاليت خود ادامه مي دهد.
«چه» پس از پذيرفتن سمت وزير صنايع كوبا و ملي كردن كارخانه هاي متعلق به اتباع آمريكا در آن كشور، متوجه شد كه انقلابي بودن يك كوشش تمام وقت است و نبايد نيروي خود را صرف كارهاي اداري كند و ماشين امضاء شود و كناره گيري كرد.
قتل باتريس لومومبا و به شكست كشانيدن انقلاب كنگو كه اقدامي مشابه براندازي هاي ايران و گواتمالا بود "چه" را سخت خشمناك كرد و در سال 1964 به آفريقا رفت و در آنجا به آموزش انقلابيون آن قاره پرداخت و «كابيلا» يكي از دست پروردگان او بود كه اواخر دهه 1990 رئيس جمهوري كنگو شد.
جوانان دهه 1960 "چه" را شايان تقليد و مرشد خود مي پنداشتند و او را "ال چه El Che" خطاب مي كردند.
كاسترو درباره او گفته است: در اين دنيا همه چيز فناپذير است، ولي "چه" گووارا در ذهن مردم براي هميشه زنده خواهد بود، زيرا او تنها در انديشه مردم و سعادت آنان و جانش را در اين راه نثار كرد.اليدا دختر و كاميليو پسر "چه" همانند پدرشان انقلابي هستند
نقل از سايت بالاترين.

هیچ نظری موجود نیست: